
|
درهم برهم
سعی میکنم تمام مطالبب سودمند رو قرار بدم تا همه استفاده کنن
|
چرا راننده ها زیر بارون دلشون فقط برای زنها می سوزه؟ ۲ چرا استادها به دخترها بهتر نمره میدن؟ ۳ چرا بارون میاد، ترافیک میشه؟ ۴ چرا تو خونه ۴٠متری ال سی دی ۵٢ اینچی میذارن؟ ۵ چرا به هرکی مسن تره بیشتر اعتماد می کنن؟ ۶ چرا از در که میخوان رد بشن تعارف میکنن ولی سر تقاطع به هم رحم نمیکنن؟ ۷ چرا تو شهروند و هایپراستار و چشم میدوزن به سبد همدیگه؟ ۸ چرا از تو ماشین پوست پرتغال می ریزن بیرون؟ ۹ چرا تو اتوبان وقتی به ماشین جلویی می رسند چراغ میدن؟ ۱۰ چرا وقتی می رن لباس بخرن بقیه مغازه ها رو هم نگاه می کنن؟ ۱۱ چرا قبل از ازدواج دنبال پول طرف مقابلن نه اخلاقش؟ ۱۲ چرا بعد از ازدواج دنبال اخلاق طرف مقابلن نه پولش؟ ۱۳ چرا همه دوست دارن از این کشور برن؟ ۱۴ چرا اونهایی که رفتن می خوان برگردن؟ ۱۵ چرا روز پدر همه لباس زیر کادو می خرند؟ ۱۶ چرا مردها روز زن فقط طلا و ادکلن کادو می خرند؟ ۱۷ چرا فیلم زیاد می بینن ولی کتاب نمی خونن؟ ۱۸ چرا اونهایی که زبانشون خوبه هم فیلم رو با زیرنویس نگاه میکنن؟ ۱۹ چرا باجناقها هیچوقت از هم خوششون نمیاد؟ ۲۰ چرا زنها بچه برادرشون رو بیشتر از بچه خواهرشون دوست دارند؟ ۲۱ چرا پدر دخترها تو خواستگاری کمتر از همه حرف می زنن؟ ۲۲ چرا مراسم ختم ساعت ۴ بعد از ظهر تشکیل میشه؟ ۲۳ چرا زنها با اینکه قلبا زن زلیلیسم رو قبول ندارن ازش دفاع میکنن؟ ۲۴ چرا زنها نمیتونن ماشین پارک کنن؟ ۲۵ چرا زنها تو هر مهمونی نباید لباس تکراری بپوشن؟ ۲۶ چرا تو مهمونی اگه موز بخورن بی کلاسیه ولی سیب و پرتغال نه؟ ۲۷ چرا هر رابطه ای یا باید مخفی باشه یا به ازدواج ختم بشه؟ ۲۹ چرا اگه دوستمون ماشین و خونه بخره ما چشمامون در میاد؟ ۳۰ چرا بچه ها همه خانوما رو خاله خودش میدونه ؟ ۳۱ چرا با اینهمه شاعری که در طول تاریخ دارن شعر ترانه هاشون رو مریم حیدرزاده میگه ۳۲ چرا با موسیقی سنتی شون نمیشه رقصید؟ ۳۳ چرا سه تار سه تا تار نداره؟ ۳۴ چرا قرارداد کارمندی رو کارفرماها تنظیم میکنن؟ ۳۵ چرا اکثر ماشینها یا سفیدن یا سیاه یا نقره ای؟ ۳۶ چرا نمیشه با کت و شلوار کتونی پوشید؟ ۳۷ چرا ترکها نمیتونن با هم فارسی صحبت کنن؟ ۳۸ چرا زنها وقتی ابرو بر می دارن روحیشون بهتر میشه؟(چه ربطی داره ابرو با روحیه؟) ۳۹ چرا زنها لوازم ارایش رو روی شصتشون تست میکنن؟ چرا مثل کرم پشت دستشون نمی زنن؟ ۴۰ چرا زنها وقتی رژلب می زنن گردنشون رو به سمت آینه دراز می کنن؟ ۴۱ چرا مردها فرق آرایش ۵٠ هزارتومنی با آرایش ١۵ میلیون تومنی رو نمیفهمن؟ ۴۲ چرا زنها ۲۵۶ رنگ رو با اسم بلدن درحالیکه در طبیعت ۱۰-۱۲ رنگ بیشتر وجود نداره؟ ۴۳ چرا کادوهای عروسی رو یه روز بعد از عروسی (پاتختی) می دن؟ ۴۴ چرا داماد باید برقصه ؟ ۴۵ چرا موقع پخش صحبتهای رئیس جمهور زیرنویس تبلیغاتی نمی ذارن؟ ۴۶ چرا مردم تو تاکسی راجع به سیاست صحبت میکنن؟ ۴۷ چرا وقتی یه چیزی خوبه میخایم صاحابش بشیم؟ ۴۸ چرا وقتی خانومها به تقاطع می رسن بجای ترمز رو گاز فشار میارن؟ ۴۹ چرا قسمت مردانه اتوبوس بزرگتر از قسمت زنانه است؟ ۵۰ چرا تو اتوبان دست انداز میذارن؟ ۵۱ چرا کسی برای صبحونه کسی رو مهمون نمیکنه؟ ۵۲ چرا پشت کامیونها شعر می نویسن ؟ ۵۳ چرا تو هر کوچه ای بجای یکی چندتا تکیه هست؟ ۵۴ چرا سر عقد عروس دفعه سوم میگه بله؟ ۵۵ چرا آدمها وقتی عکس میگیرن روپنجه بلند می شن؟ ۵۶ چرا با اینکه همه فضولند از فضولی بدشون میاد؟ ۵۷ چرا راننده تاکسی ها از همه بدتر رانندگی میکنن؟ ۵۸ چرا مردها ترجیح میدن گم شن اما آدرس نپرسن؟ ۵۹ چرا با پیتزا دوغ نمیخورن؟ ۶۰ چرا مردها مناسبتها رو فراموش میکنن؟ ۶۱ چرا زنها سالوادور و فارسی ۱ رو از شوهراشون بیشتر میبینند؟ ۶۲ چرا انقدر حواست پرت شده که نفهمیدی از شماره ۳۲ بلافاصله پریدم شماره ۳۵؟ ۶۳ چرا انقدر ساده ای که الان رفتی دوباره بالا شماره ۳۲ تا ۳۵ رو دیدی؟ چرا به چشماتم شک داری ها ؟! چرا ؟! [ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ 1:13 PM ] [ آریا ]
[ ]
اچُس مَچُس بو گندو ، کی چُسیده ، اَفـــــــــــــندوک ! اینو دیگه بهتون قول میدم فتوشاپ نیست, اصله جنسه یعنی نهایت آرایشه به جونه خودم,یه چیز تو مایه های ready فیلم امشب سینماهای جهان ! جدایی ممد از فرشید . . . شما با دیدن این عکس ممکن است : 1- حلقه گم شده نظریه داروین رو پیدا کنید ! 2- مشکل بیرون روی گوارشیتان مجددا برگردد , 3- Photo Shop را از روی کامپیونر خود Uninstall کنید و مشکلات کار با نرم افزار Paint را بجان بخرید . 4- همه این 3 مورد را انجام بدید ... اما دلتان خنک نشه ... به من هم یه چیزی بگید ... آقا ما الان نفهمیدیم این عکس ماله چه مراسمیه!؟ الف ) تاج گذاریته؟ ب ) تولدته؟ ج ) ولنتاینه؟ د) برد بازی استقلال؟ ه ) ختنه کردنت؟ اینو دقیقا نفهمیدم که چی شده ! الان شانس به آنجلینا رو کرده؟ آنجی بی تو هرگز؟ آقای غضنفر و خانومه اسمیت؟ انشاالله به پای هم پیر شین؟ یا شایدم آنجلینا خودشو با فتوشاپ چسبونده به تو گذاشته عکسه صفحش!؟ یوگــــــــــــــــــــی و دوستان بابا هیکل بابا عینک قشنگ بابا سیبیل بابا اصلا تو آخرشی فقط خواستم بگم که من عاشق اون "خودکار کوبیت" شدم ! قرمزی لبای تو تو هیچ مداد رنگی نیس / خودت تو آینه ها ببین رنگ که به این قشنگی نیس ! تکثیر به روش قلمه زدن ! وقتی فرزند اول جن سر از تخم بیرون آورد دعای از ته دلِ مادرِ در حین عکس: خدایا به این دختر یه شوهر که ندادی حداقل یه عقل میدادی که اون لونه کفتر و از بالا کلش بر داره ! یا دس از سر اون لنز مادر مرده برداره که هر روز یه رنگه ! به خدا دیگه خودمم یادم رفته این و وقتی زاییدم چشاش چه رنگی بود خدایا حالا اینا هیچی اینا بخوره تو سرش , من موندم کی به این فوتوشاپ یاد داده ور داشته نصف شونه خودش و برده خودش و ناقص کرده دختره , خدایــــــــــا آخه تا کـــــی من نذر این دختر کنم واقعا" دیگه همین مونده بود که بغل سوراخ توالت عکس بگیرین ! می گم تا اونجا که رفتی یه لبم از سوراخ توالتتون میگرفتی دیگه ! الان اینا روحتن که کت شلوار پوشیدن 3 تایی با هم رفتین عروسی؟ یا کلا" 3 تا داداش 2قلویین؟ یا مثلا تو این عکسه کلا توهم زدی؟ این 2تا چی می گن؟ خـــــو الان این که چی مثلا"؟ نه که چی؟ می خوای بگی ازین زاویه عجب پشم پیلی ملایمی دارم؟ می خوای بگی پشمای دماغت قهوه ایه ؟ می خوای بگی به پشمای دماغت آت آشغال نچسبیده؟ نه خوب که چـــــــــی آخه این عکس؟ شما تا این عکسو میبینید من برم توالتو بیام ! الان ما باید چیکار کنیم دقیقا!؟ نه ببینم الان با خودت چه فکری کردی؟ ! رفتی عکس مجله ماشینو قیچی کردی گذاشتی روی جلد کتاب دینی چهارم دبستان بعدش عکس خودتو با تًف چسبوندی روش اونوقت گذاشتی فیس بوک، خجالت نکشیدی..!؟ برو جانم نکن اینکارو با خودت الان اون راه راه های شرتت با راه راه های پرچمه آمریکا خوب ست شده پشمو پیلی هاتم با ستاره های پرچم جور شده دمپاییتم خداییش خیلی به گوشات میخوره تبریک میگم ! آقا دمتون گـــــــــــرم, خیلی باحال ادای این مدلای" دی ان جی "رو در آوردین من که خودم شدیدا" عاشق اون (پیرهن قرمزی دل منو بردی) شدم! چه خوب تو نقش یه دختر ذوب شدی با اون پشم و پیلیات, خیلی باحالین اسمال آقا/ عینک سیا/ پیرن قشنگ / پاشنه طلا / میخوام بیام در خونتون / حرف بزنم با ننه تون / بگم شدم عاشق پسرتون / میخوام بشم من عروستون کلا" ما منظره پشتت و نادیده میگیریم, الان من مفهموم این ژستت و نمی فهمم؟ داری راه میری خشتکت و جا به جا می کنی؟ یا خشتکت سوراخه جلوشو گرفتی ما نبینیم کلک؟
[ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ] [ 9:57 PM ] [ آریا ]
[ ]
صبحگاه: فرمانده: پس این سربازها کجان؟ معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند... سلام سارا جان(زندگی مهدی) سلام نازنین، صبحت بخیر عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر سلام نرگس سلام معصومه جان ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی... صبحانه: وا... آقای فرمانده، عسل ندارید؟ چرا کره بو میده؟ بچهها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفخ میکنه آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه) فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید وا نه، لباسامون خاکی میشه ... آره، تازه پاره هم میشه ... وای وای خاک میره تو دهنمون ... من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا ... ناهار این چیه؟ شوره تازه، ادویه هم کم داره فکر کنم سبزی اش نپخته باشه من که نمیخورم، دل درد میگیرم من هم همینطور چون جوش میزنم فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید! بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟ برو خودت غذا درست کن والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمیکنم، حالا واسه تو ... چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد بعد از ناهار فرمانده: کجان اینا؟ معاون: رفتن حمام فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد، اما صدای داد او در میان جیغ سربازهها گم میشود... هوووو.... بی شعور مگه خودت خواهر مادر نداری... بی آبرو گمشو بیرون... وای نامحرم... کثافت حمال... (کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!) بعد از ظهر فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟ یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟ جوجه بدون برنج رژیمی عزیزم؟ آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم. شب در آسایشگاه یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟ فرمانده: بله بسیار زیاد! خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!! فرمانده میره تو آسایشگاه: وا...عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو فرمانده: بلندشید برید بخوابید! همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟ واستا ناخونای پای فری جون لاکش تموم بشه بعد میریم. آره نسیم جون؛ صبر کن این یکی پام مونده فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی. سرباز: آخه گناه داره، طفلکی مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا! حالا به نظر شما خانمها باید برن سربازی؟؟؟؟؟ [ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ] [ 12:34 PM ] [ آریا ]
[ ]
کزروس به کورش بزرگ گفت چرا همه غنیمت های جنگی را به سربازانت میبخشی.کوروش گفت اگر غنیمت های جنگی را نمیبخشیدم الان دارایی من چقدر بود؟
کزرئس عددی گفت.کروش یکی از سربازانش راصدازد وگفت برو بگو کوروش برای امری به مقداری طلا نیاز دارد.سرباز دربین مردم جار زد و سخن کوروش را به گوششان رسانید.مردم هر چه در توان داشتن برای کوروش فرستادن.وقتی مالهای گرد آوری شده را حساب کردن از آنچه کزروس انظار داشت بسیار بیشتر بود. کوروش به کزروس گفت. ثروت من اینجاست. اگر آنها راپیش خودم نگه داشته بودم.همیشه باید نگران آنها بودم [ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 10:16 PM ] [ آریا ]
[ ]
عروسی رفتن دختر خانم ها دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه خاطرش اینه که: من چی بپوشم؟! توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار «پرو» لباس داره… ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره لباس می خره! بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد… حالا متناسب رنگ لباس، آرایش صورتش رو تعیین می کنه… اگر هم توی این مدت قبل از مهمونی، چیزی از لوازم آرایش کم داره رو تهیه می کنه… حتی مدل مویی که اون روز می خواد داشته باشه رو تعیین می کنه… البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامش حفظ بکنه… یه رژیمی هم برای پوست اش می گیره…! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرم! ماسک های زیادی هم می زاره، از شیر و تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه فرنگی (اینا دستور غذا نیستا!) گرفته تا لیموترش خوب، روز موعد فرا می رسه! ساعت 8 صبح از خواب بیدار می شه (انگار که یه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه، می پره تو حموم… بالاخره ساعت 10 تا 10:30 می یاد بیرون… (البته ممکنه یه بار هم تو حموم ماسک بزاره… که تا ساعت 11 در حمام تشریف دره!) بعد از ناهار…! لباس می پوشه می ره آرایشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت 1:30 بعدازظهر… توی آرایشگاه کلی نظرخواهی می کنه از اینو اون که چی کار بهترتره، هرچی هم ژورنال زیبایی هست رو می گرده آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و اونم قبول می کنه!! ساعت 3 می رسه خونه… بعد از پوشیدن لباس که خیلی محتاطانه صورت می گیره (که مدل موهاش خراب نشه) یه عکس یادگاری می گیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون بده!! ساعت 8 عروسی شروع می شه… یه جوری راه می افته که نیم ساعت زودتر اونجا باشه!! عروسی رفتن آقا پسرها اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمی کنه!! روز عروسی، ساعت 12 ظهر از خواب بیدار می شه… خیلی خونسرد و ریلکس! صبحانه خورده و تمام برنامه های تلویزیون رو می بینه! ساعت 6 بعدازظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر می شن یادش می افته که بعله.. عروسی دعوتیم…! بعد از خبردارشدن انگار که برق گرفته باشتش…! می پره تو حموم… توی حموم از هولش، صورتشم می بره…! (بستگی به عمق بریدن داره، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسی!) صورتش رو اصلاح کرده، نکرده (نصف بیشتر موهارو تو صورتش جا می زاره!!) از حموم می یاد بیرون… ساعت 6:30 بعد از ظهره… هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه،رسمی باشه یا اسپرت…! تازه یادش می افته که پیرهنش رو که الان خیلی به اون شلوارش می یابد اتو نکرده! شلوارشم که نگاه می کنه می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن..!! کلی فحش و بده و بیراه به همه می ده که چرا بهش اهمیت نمی دن و پیراهنش که توی کمد لباساش بوده رو پیدا نکردن و اتو نکردن و چرا از علم غیبشون استفاده نکردن که بدونن شلوارش نیاز به دوختن داره…! خلاصه… بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و می پوشه (البته اگر نیاز بود که حتما به کمد لباس پدر و برادر هم دستبرد می زنه!!) ساعت 8 شب عروسی شروع می شه، ساعت 9:30 شب به شام عروسی می رسه..! البته اگر از عجله زیادش، توی راه تصادف نکرده باشه دیرتر از این به عروسی نمی رسه. [ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 5:13 PM ] [ آریا ]
[ ]
فقط خواهشا همه ی این طنز ها رو باب خنده بخونید و قصد توهین نداشتم و ندارم و فکر بدم نکنید ممنون
خصوصيات آقا پسرها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی... [ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 5:5 PM ] [ آریا ]
[ ]
جدايي نادر از سيمين پايان زيبايي داشت اين جدايي هر چند به دادگاه كشيد اما ميليون ها ايراني راخوشحال كرد . در روزگاري كه قشر متوسط ايران زير سايه سار بيكاري و فقر آفتاب لب بام گشته اند .فيلمي با نشان دادن زندگاني اين طبقه در عرصه جهاني همه راخوشحال كرد . اصغر فرهادي بالاترين جايزه سينمايي را به ايرانيان هديه نمود در شرايطي كه صدا وسيما جز در دو بخش خبري بسيار كوتاه به اين موفقيت ملي هيچگونه توجهي نشان نداد . تا سوال ها در اذهان عموم شكل گيرد كه واقعا چرا ؟ وقتي اصغر فرهادي در راستاي سياست نظام جمهوري اسلامي واينكه صهيونيسم جهاني را به رسميت نميشناسد در جلسه قبل از اسكار كه در ان كارگردانان نامزد بهترين فيلم غير انگليسي زبان حضور دارند و يك گارگردان اسراييلي هم در اين جلسه حضور دارد و انجاست كه اصغر فرهادي در راستاي سياست نظام جمهوري اسلامي از حضور در اين جلسه به بهانه كسالت خود داري ميكند اينك شايسته است با چنين كارگردان بزرگي كه با پخش اين فيلم در سراسر جهان فرهنگ و تمدن ايراني و صلح طلبي انان را به همگان نشان مي دهد ايا شايسته چنين برخورد سردي با وي است ( فكر كنم با اين بي توجهي ها اصغر فرهادي را به قتل رسانده اند قتلي در سكوت سنگين صداها ) . .... ايا اين فيلم به اندازه ي فيلم منتخب امسال جشنواره فجر ارزش نداشت كه در ان صدا وسيما در چندين بخش خبري و حتي يك برنامه مستقل به ان توجه نمود يا چون فيلم منتخب امسال جشنواره فيلم فجر از توليدات سيما فيلم بوده كه به ان شاخ و برگ داده اند پس از اخذ جايزه اسكار براي فيلم جدايي نادر از سيمين اين هفته در اقدامي عجيب برنامه سينمايي هفت از شبكه سه پخش نخاهد شد اين در شرايطي است كه در ايام جشنواره فيلم فجر اين برنامه دو بار در يك هفته پخش شده بود . راستي دوستانم شما جاي اصغر فرهادي روي سن ميرفتيد چه ميگفتيد ؟ [ جمعه دوازدهم اسفند 1390 ] [ 3:38 PM ] [ آریا ]
[ ]
امیدوارم که از این جمله ها لذت ببرید
در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست، [ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 2:1 PM ] [ آریا ]
[ ]
عصر شكار : 20 كيلو گوشت دايناسور ، 40 كيلو گوشت اژدها . نتيجه : دايناسورها منقرض شدند ... عصر كشاورزي : 24 دست تبر سنگي ، 24 دست تيغه و داس جنگي . نتيجه : افزايش قتل به دليل دم دست بودن داس براي خانومها ...
تورو خدا یکم به ما پسرا رحم کنین...بعدش نگید حقوق ما کمتر از مردهاست
[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 0:34 AM ] [ آریا ]
[ ]
![]() در این شکل شما سه تصویر میبینید. تصویر وسط مشکی و تصاویر چپ و راست رنگی . تصویر راست به سمت راست میچرخد و تصویر چپ به سمت چپ . نکته جالب این است که اگر تصویر مشکی وسط هم میچرخد و اگر آن را همزمان با یکی از تصاویر چپ یا راست نگاه کنید با همان تصویر و به همان جهت میچرخد [ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 6:42 PM ] [ آریا ]
[ ]
|